نصیحت - تاریخ: 1397/12/17 ساعت: 3:59
سه صفحه نوشته بودم که نصفش نصیحت بود، که من این کار را کردم و شما نکنید و ازین اراجیف، همه اش با یک حرکت پرید! دیدم نصیحت کردن کار من نیست ، لابد حکمتی داشته.
امید - تاریخ: 1397/12/17 ساعت: 3:59
اتوبوس که ایستاد، چشمم افتاد به پروانه ها و گنجشک هایی که لابه لای گل های بلوار(بولوار؟) جست و خیز میکردند. با خودم فکر کردم هر لحظه ی طبیعت، آفرینش امید و زیبایی است. هر چه قدر که ما آدم ها بلا برسرش
شیرجه - تاریخ: 1397/12/17 ساعت: 3:59
یک حدیثی هست از امام علی(ع) با این مضمون که اگر از انجام کاری ترسیدی خودت را در آن بیفکن. این حدیث تا مدت ها برای من برای انجام هرکاری ـ واقعا هر کاری بدون استثناـجرقه ی شروع کار بود ، بدون این که واق
اسباب کشی - تاریخ: 1397/12/17 ساعت: 3:59
دارم اسباب و وسایلم را از اینجا جمع میکنم و میروم یک خانه ی بهتر. با نور بیشتر و چشم انداز قشنگ تر. هر چند اینجا همسایه ها را نمی شناختم و با هم رفت و آمدی نداشتیم اما اگر کسی جویای حال ماست خانه ی جدیدم اینجاست.